۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

مولانا چهارم

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حافظ ششم


ای پیک راستان خبر یار ما بگو

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا سخن آشنا بگو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مولانا



شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها




الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دیر آمدی ای نگار سرمست

دیر آمدی ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

بر آتش عشقت آب تدبیر

چندان که زدیم بازننشست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰