۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

رهی اول

بر جگر داغی ز عشق لاله رویی یافتم

در سرای دل بهشت آرزویی یافتم

عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار

تا به امداد نسیمی ره به کویی یافتم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قایق

یثی
دریا مرا با دستانش نوازش میکرد
و به بندر رویا می رفتم
ناگاه تو را زایید
و مرا به آغوش کشاندی
نمیدانستم ولی خورد شدم
و تکه هایم تا بی نهایت میتازند و
رویا را از یاد بردند
#آشفته
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مولانا چهارم

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حافظ ششم


ای پیک راستان خبر یار ما بگو

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا سخن آشنا بگو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مولانا



شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها




الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دیر آمدی ای نگار سرمست

دیر آمدی ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

بر آتش عشقت آب تدبیر

چندان که زدیم بازننشست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰