۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چراغ» ثبت شده است

رهی دوم

عزم وداع کرد جوانی به روستای

در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر

همچون حباب در دل دریای ظلمتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زهی دماغی که تراست!

در رهگذر باد چراغی که تراست

ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست

بوی جگر سوخته عالم بگرفت

گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰