شهریار سه

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران


رفتم از کوی تو...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آشفته دوم

ما خودمان با نامردی دنیا ساختیم


#آشفته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مولانا چهارم

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سعدی ششم



 

دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت

غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت

خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد

مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت

دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود

سایه‌ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سعدی پنجم



مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حافظ ششم


ای پیک راستان خبر یار ما بگو

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا سخن آشنا بگو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خطاطی پنجم



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حافظ پنجم

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی






دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند



دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حافظ چهارم

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد، همیشه در دل ماست

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خطاطی دوم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰