امین پور اول


جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

بیدل دهلوی اول

آیینه بر خاک زد صنع یکتا

تا وانمودند کیفیت ما

بنیاد اظهار بر رنگ چیدیم

خود را به هر رنگ‌کردیم رسوا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رودکی دوم

جایی که گذرگاه دل محزونست

آن جا دو هزار نیزه بالا خونست

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

مجنون داند که حال مجنون چونست؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کاظم بهمنی دوم

 

قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی

قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی   !

 

مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی

مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فرخی اول

بگرستم زار پیش آن کام و هوا

گفتا مگری پند همی داد مرا

پنداشت مگر کآب نماند فردا

نتوان کردن تهی به ساغر دریا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خیام اول

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

یا از غم رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی میخوردم

اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رهی دوم

عزم وداع کرد جوانی به روستای

در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر

همچون حباب در دل دریای ظلمتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رهی اول

بر جگر داغی ز عشق لاله رویی یافتم

در سرای دل بهشت آرزویی یافتم

عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار

تا به امداد نسیمی ره به کویی یافتم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رضا قاسمی اول

اهل غزلیم و صحبت ما شعر است
اصلیم و همه اصالت ما شعر است

وقتی که فرار می‌کنیم از دنیا
دنیای حیاط خلوت ما شعر است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کاظم بهمنی اول

من به دست آوردم ات ، افزون ولی انگاشتم
بیش از این ها از دعای خود توقع داشتم

آهِ من دیشب به تنگ آمد ، دوید از سینه ام
داشت می آمد بسوزاند تو را ، نگذاشتم !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰