۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دریا» ثبت شده است

فرخی اول

بگرستم زار پیش آن کام و هوا

گفتا مگری پند همی داد مرا

پنداشت مگر کآب نماند فردا

نتوان کردن تهی به ساغر دریا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رهی دوم

عزم وداع کرد جوانی به روستای

در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر

همچون حباب در دل دریای ظلمتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قایق

یثی
دریا مرا با دستانش نوازش میکرد
و به بندر رویا می رفتم
ناگاه تو را زایید
و مرا به آغوش کشاندی
نمیدانستم ولی خورد شدم
و تکه هایم تا بی نهایت میتازند و
رویا را از یاد بردند
#آشفته
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰