یثی
دریا مرا با دستانش نوازش میکرد
و به بندر رویا می رفتم
ناگاه تو را زایید
و مرا به آغوش کشاندی
نمیدانستم ولی خورد شدم
و تکه هایم تا بی نهایت میتازند و
رویا را از یاد بردند
#آشفته